( تقدیم به معصومیت نگاه کودکان کر و لال )

 

در چشـم او بـود

بـــــرق ستـــاره

با من سخن گفت

او بـا اشـــاره

 

با چشـم می شد

یـک جمـله را دیـد

چون با دو دستش

گلـواژه می چیــد

 

انگشت هایش

مثل الفبـاست

جـای زبــانـش

دستش تواناست

 



موضوعات مرتبط: کودک و نوجوان
برچسب‌ها: شعر کودک و نوجوان

تاريخ : چهارشنبه 10 مهر1392 | | نویسنده : مهسا علیمحمدی |
 

با هـر تـکان ِ من

بر گویِ شیشه ای

در بـرف مـی دَود

آهـوی ِ شیشه ای

 

سردش نمی شود

بی شال زیـر برف

هر دفعـه می شود

خوشحال زیر برف

 

بازی ِ خوبـی است

شـادیم هر دو مان

می خندم و به گوی

هی می دهم تکان!

 



موضوعات مرتبط: کودک و نوجوان
برچسب‌ها: شعر کودک و نوجوان

تاريخ : یکشنبه 15 بهمن1391 | | نویسنده : مهسا علیمحمدی |

 

چون خدای ِ مهربان

هست «ربِِّ العالمین»

می فرستد باز هـم

یک فرشته بر زمین

 

آن فرشته – جبرئیل-

در حرا پر می زند

آفتاب ِ دین ِ ما

از حرا سر می زند

 

گرمی ِ این آفتاب

می دمد در جان ِ ما

می شکوفد مثل ِ گل

غنچه ی ایمان ِ ما

 

 



موضوعات مرتبط: کودک و نوجوان
برچسب‌ها: شعر کودک و نوجوان

تاريخ : سه شنبه 3 بهمن1391 | | نویسنده : مهسا علیمحمدی |
 

« برگ و جوانه »

 

از آبـرنـــگم

یک چکه افتاد

بر فـرش خانه

 

آن قطره ی سبز

مانند برگی ست

بر یک جــوانـه

 

مـاننـدِ  قطـره

با اینکه اشکـی

از چشمم افتاد

 

برگ و جــــوانه

در نقش فرش اند

همـراه و دلشـاد!

 



موضوعات مرتبط: کودک و نوجوان
برچسب‌ها: شعر کودک و نوجوان

تاريخ : یکشنبه 16 مهر1391 | | نویسنده : مهسا علیمحمدی |
 

صـورتـم را لحظـه ای

کرد اخمم ، پـُر چروک

چون که گردویم فقـط

سفت بـود و کله پـوک

 

صـورتم را بعـد از آن

اشکِ من نمناک کرد

مـادرم با خنـده ای

غصـه ام را پاک کرد

 

تویِ دسـتِ خالی ام

مغـزِ گردویی گذاشت

مــزّه ای بهتـر از آن

هیچ گردویی نداشت!

 



موضوعات مرتبط: کودک و نوجوان
برچسب‌ها: شعر کودک و نوجوان

تاريخ : یکشنبه 9 مهر1391 | | نویسنده : مهسا علیمحمدی |