جای خالی
« شعرهایم »
با هـر تـکان ِ من درگویِ شیشه ای در بـرف مـی دَود آهـوی ِ شیشه ای سردش نمی شود بی شال زیـر ِ برف هر دفعـه می شود خوشحال زیر برف بازی ِ خوبـی است شـادیم هر دو مان می خندم و به گوی هی می دهم تکان! چون خدای ِ مهربان هست «ربِِّ العالمین» می فرستد باز هـم یک فرشته بر زمین آن فرشته – جبرئیل- در حرا پر می زند آفتاب ِ دین ِ ما از حرا سر می زند گرمی ِ این آفتاب می دمد در جان ِ ما می شکوفد مثل ِ گل غنچه ی ایمان ِ ما « برگ و جوانه » از آبـرنـــگم یک چکه افتاد بر فـرش خانه آن قطره ی سبز مانند برگی ست بر یک جــوانـه با اینکه چون اشک از این قلــــم مو آن قطـــره افتاد در نقش این فرش برگ و جــــوانه هستنـد دلشـاد! رویِ پیشـــانیِ مـن نقش بسته یک چروک تویِ دستـم، گـَردِ غـم ریختـه گـردویِ پوک صـورتم را لحظه ای اشکِ من نمناک کرد مـادرم با خنـده ای غصـه ام را پاک کرد تویِ دسـتِ خالی ام مغـزِ گردویی گذاشت مــزّه ای بهتـر از آن هیچ گردویی نداشت! نیشش فرو رفت در گردن ِ مـن ماننــد زنبــور ماننــد سـوزن با اینکه آن هست نرم و پُـر از پَـر حالا شـده است یک جـورِ دیـگر انــگار یک پــر جایش شـده تنگ کـَنـدم من آن را از آن دل ِ سنـگ!!
برچسبها: شعر کودک و نوجوان
برچسبها: شعر کودک و نوجوان
برچسبها: شعر کودک و نوجوان
برچسبها: شعر کودک و نوجوان
برچسبها: شعر کودک و نوجوان
| Design By : Pichak |

